يكي از فانتزيام اينه كه تو خونمون طبقه بالا نشسته باشم بعد خونمون اتيش بگيره بعد يك اتشنشان ( D$D$D مهربون ) بياد طبقه بالا كه منو نجات بده. مثل تو فيلما اول خودشو معرفي بعد منم بشناسمشو بگم منم سينا مشهدم بعد همو بغل كنيمو اشك بريزيم. وقتي اروم شديم با هم بريم پاي ٤جوك و كلي بخنديم. من به D$D$D بگم راستي پس اتيش چي ميشه. تا ميخايم فرار كنيم خونه منفجر بشه و ما هم بميريم.