نشسته بودم تو اتاقم داشتم جدولذحلذمیکردم یه گودزیلا (داداشم)اومد نشست تو اتاق اصولا فکش زیاد در حال فعالیت از اینکه ساکت بود تعجب کردم نگاش کردم گلاب به روتون(دستش تو دماغش بود)اومدم سربه سرش بذارم بهش گفتم داری به میزنگی اونم نامردی نکرد گفت خصوصی من::-S خصوصی:| هیچی دیگه ترجیح دادم جدولموحل کنم تا تو کارش دخالت کنم