یه سری تو اتوبوس نشسته بودم تو یه ایستگاه یه خانومه بابچش اومدتواتوبوس منم حس انساندوستیم گل کردبلندشدم جامو دادم به خانومه عاقا به جانه خودم یه ایستگاه هم نشد بچه هه از بغل مامانش رفت تو مردونه پیش باباش, زنه هم راحت نشست!!!!
کصافط یه تعارفم نکرد,من بدبختم تا ایستگاه اخر بین فشارمردم و شلوغی اتوبوس محو شدم!!!محوشدما! !!
واقعا محو شدن چه لذتی داره که زارتو زورت محو میشین! !!
من که کتلت شدم!!!دیگه هم از این اشتباها نمیکنم!!!