امروز رفتم کارناممو از کانون بگیرم گلاب به روتون دست شوییم گرفت با مت کارو شروع کردیم صدای پای چندتا دخترو شنیدم اومدن پشت درب دستشویی هی میگفتن سمیرا زود باش سمیرا مگه بهت یاد ندادم چه جوری زود تموم کنی سمیرا چاه پر شدو از این حرفا(اسم مستعاراست)آغا من اون قدر موندم تو دست شویی تا صداشون قطع شد تا درو باز کردم عین وحشی ها سه تایی گفتن پخخخخخخخخخخخخ ماهم اصلا نترسیدیم (خالی بستم)یه نگاه انداختم بهشون که آب شدن بهشون گفتم ............................اوناهم رفتن اون ور تا من رفتم بیرون مردن از خنده
اصلا کانون رفتن من هر بار یک قضیه داره این از این دفعه اونم از دفعه قبلو ماشین بهروز