ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
جوک

شب تولد حضرت زهرا بود(روز مادر)پول زیادی نداشتم,رفتم گلفروشی با پول کرایه تاکسی یه گل رز خریدم خلاصه پیاده اومدم تا خونه تا با هزارتا آرزو اون گل رو بدم به مامانم وقتی گلو دادم اشک تو چشاش جمع شد بهم گفت,خاک بر سرت ببین پولشو داده چی خریده
مامان با احساسه من دارم

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.