ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

تــابسـتون مـامـان و بـابـام رفتـه بـودن جـایی منـم طبـق ٍمعـمول گفتـم بـذا شـب بـرم خـونه پـدربـزرگـم! صُـب آقـا نمی دونـم ساعـت چن بـود فکـرشو بکنیــد آدم گیـجٍ خـواب باشـه اونـم تو صُبـحـای ٍ تـابستـون!
بـابـابزرگـم بـا داد: امیـــر؟؟ پـاشو بریـم ورزش پـارک ٍ نـزدیک ٍخـونه!
مـن: نــه بـابـاجـون نوکــرتم بذا بخـوابـم! خستـم!
بـابـاجـون با داد بیـداد اومـد دستـم گـرف بلنـدم کـرد! مـن: اَه می خـوام بخـوام شمـا خودت بـرو! دوبـاره خـودمو انـداختـم رو تخـت!
دوبـاره اومـد اذیتــم کنــه داد زدم: مــامــانی؟ شـوهرت نمیـذاره بخــوابم تو رو خـدا یه چیـز بهـش بگــو! ای بــابــا ;(
آقـا مـامـانی بـا یه تـریـپ اسپــرت اومـد تــو: عــه؟ تنبـل خـان پـاشو بینـم ای باشـگایی که شمـا میـرین فقط هیکــل گنـده می کنیــن ورزش و نـرمش که تعـطیـل!
آقـا مـن کُـپ کـردم ! هیچـی دیگـه عـلی رغـم ٍ میـل ٍ باطنیـم باهـاشون رفتـم! بـاورتـون نمیشـه 20تا پیـرزن پیـرمـرد داشتـن ورزش می کـردن! منـم اینجـوری ورزش می کـردم(-.o) خــوابم میـومد فجیـع! تو همـون عالـم بودم یهـو مـامـان بزرگـم با مشـت کوبیـد رو کتفــم! بـا سـر رفتـم تو بغـل ٍ یه پیـرمـرده! همـه: خخخخخخخ!
پیـرزن پیـرمـردا : جـوونای ٍ امـروزی فقط هیکـل گنـده می کنـن همشـم تو خالی اَن مث ٍ بادکنـک!!
مـن:(
یـکی اَ پیـرمـردا: بچـم خـوابـش میـاد بچـه هـا یه کار کنیـم خـوابش بپـره! آقـا یهـو 20تاشـون مـن ُ دنبـال کـردن مـنم که انـگار میخـوان یه بلایـی سـرم بیـارن عیـن ٍ اسـب می دوییـدم! تـو اون تعقیـب و گـریـز به رفتگـان و بـازمـاندگـان ٍ اون پیـرمـرد ٍ که گف دنبـالش کنیـم صلـوات می فـرستـادم!
هــه :)

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.