یه بار خونه مامان بزرگم اینا رفتیم قرار شد منو خواهرم شب خونه مامان بزرگم بخوابیم با خاله هام تقریبا تا ساعت ۳ بیدار بودیم و حرف می زدیم !یه فیلم سینمایی داشت نشون میداد در مورد دایناسورها بود که وحشتناک هم بود……….آخرش رفتیم خوابیدیم من خواب بودم دیدم یه چیزی داره رو دستم راه میره سوسک بود! چنان جیغی زدم که نگو از تو اتاق زدم بیرون بعد همه بیدار شدن خالم تو خواب و بیداری داشت می گفت فرار کنید دایناسورا حمله کردن!!!!!!
ما رو میگی از خنده چسبیدیم به زمین !
خوب خاله ی من مجبوری شب فیلم وحشتناک ببینی آخه؟