داشتیم واسه شهادت امام رضا حلیم می پختیم که ببسر دایی گودزیلای من اومد کف گیر رو گرفت وشروع کرد به هم زدن عموم بهش گفت نسوزی یکم افتاد رو دست من هنوز میسوزه بعدش دستشو بهشم نشون داد گودزیلا بهش گفت بچه سوسول همین یک ساعت پیش چند قطره افتاد رو دستم هیچیم هم نشد آدم واسه یه ذره سوختگی که این قدر داد وهوار نمیکنه
هیچی دیگه عموم هم اونجا قانع شد وتاده دقیقه حرف نزد ما هم که یه جدول جدید اون وسط واسه آشپز خونه ساختیم