ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

آقــــا مـــن یه کــارٍ خیـــلی بزرگ انجـــام می دادم!
اینکـــه همیشـــه مـــامـــانم که بـــرگه صحیـــح می کــــرد بلافـــاصلـــه وختــــی می رف دنبـــالٍ یه کــار دیگـــه می رفتــــم واســــه گل پســــرا جــــوابـــارو می نوشتــــم تو بـــرگـــشون! (خـــانومــا که خـــودشـــون نمره یٍ بیستــــن) اینجــــوری بگـــم که خطمـــو یه جـــوری می نوشتــــم با خطٍ خـــودش مـــو نمیـــزد!
تا اینـــکه یه پســــرٍ 17شـــده بود نیگـــا برگــــش می کنـــه میگـــه: استـــاد این بـــرا مـــن نیس! خطٍ کیــــه؟؟
مـــامـــانم: بــــرا توعـــه دیگـــه چی می گی؟؟
پســــرٍ: بـــابـــا مـــن چـــهارمـــو اینجـــوری نمیذارم (دقتت تو حلقــــم) بعـــدشم مــن خـــودمو بکشـــم ریــاضی بشم 8! اشتبـــا شده!
آقـــا مــامــانمم آنـــالیـــز می کنـــه می فهمـــه من بـــودم!
چشتــــون تـــار و مـــار نبیـــنه اومـــد خـــونه یــَک قشـــقـــرقی به پــا شد که نگـــین!
اونـــجا بود کـــه توبـــه کـــردم واســـه همچیـــن اوسکـــلایی تیـــریپ فــداکاری بـــرندارم!
آخـــه دیـــوونه تو چیـــکا به خطٍ چَپـَـر چُـــلاقت داری؟؟ نمـــره رو داشتـــه باش خنگــــــــــــوووووول! :دی
عجـــــــــب :|

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.