ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
دوره دبیـــــرستان آی شـــــر بودیم! ولی در عیـــنٍ حال درس خـــــــون! :) ســـوم ریاضـــی ســـونامـــی!
یه پســـرٍ ســـوم انســـانی بودش آقـــا هیکلی بود در حـــدٍ گاومیش! هی قپـــی میـــومد با هــرکی کَــل بندازین بــا مـــن نمیتونین کَلتونو میشکــــونم جـــرات دارین با مــن دعـــوا کنید!
یه روز صُب یکی از بچــه ها رف شناساییش کـــرد که لبـــاس چـــی پوشیـــده کت شلــــوار( بچه مثبتم بود خفــن!) هیچـــی زنگٍ آخــــر شد همـــون دوستمـــون رف پـــرید رو کولش گازش گـــرف پشتٍ پـــا بهش زد افتــــاد زمیــــن&raquo;&raquo;گـــــروووووووومــــــــــــب&laquo;&laquo; آقــا مــام (33نفـــر ! نامــــردم خودتـــونین حقش بود) ریختیـــم ســـرش تا میخـــورد زدیـــم, یهـــو تو اون گیـــر و داد گف: کـــره الاغ! عوضیــــا! مــن دولتـــی ام معــاون اجــــرایی اداره! آقــا رفتیم کنـــار دیدیــــم راس میگه:(*_*) لبـــش چـــاک خــــورده بود تــانک! مــام عینٍ اســـب فـــرار کــــردیممممم! فـــرادش هیشکـــی مــدرسه نرف! زنگ زدن خونــــمون که بیایـــن پـــرونده تونو بدیــــم! مـــام رفتیـــم با یه قیــافه حـــق به جــانب مهـــم نــی آقا فوقش یه مــدرسه دیگـــه!!
جالب اینجـــا بود یـــارو داداشٍ مدیــــرمونم میشد! هه:)
ولـــی چـــون نمیخـــواس بچـــه هایٍ به این درسخــــونی رو از دس بده 1هفته اخــــراجــــمون کــــرد! دمــــش گــــرممممم:دی</p>

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.