ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

آقـــا یه بـــارم , مــامــان خــانوم منُ گــذاش شــرکتٍ بــابــام که بـــره دانشگــاه یعنــی کلاً وختـــــی اَ مهــدکودک میــومدم ویــلـــون بــــودم خونه فک و فامیـــل اون روز نمیــــدونم چی شد منُ گذاش پیـــشٍ بـــابـــام!
بــابــامم جلســـه داش چن ساعــت دیگـــــه! از اون جایی که میـــدونس مـــن چقد آتیــش میسوزونم گف:
امیـــــر , بــابــایی اذیت نکنی بمـــون پیشٍ خــانــوم منشـــی منــم به کــارم بـــرسم! :)
مـــن: نخیــــرم من میخــام بیام پیشٍ شمـــــا؟!!!!!
آقا حریـــفم نشدن, نمیــــدونم چی شد خـــوابم بـــرد تو اتــاق جلســـه اش!!!
یهـــو از خــــواب بیــدار شدم احســـاس کـــردم جیش دارم!! صــدایٍ آقـــایون هــم میومد!
آقا دیدم نمیتونم خودمو نگـــه دارممممم! پـــریدم گفتم: بـــابـــا ریخت! بـــابـــا ریخت!
آقا همشون ریختن ســـرم بوس و تف مـــالی!!!!
یه کت شلوار خوشگلــــه بغلـــم کرد خدایٍ مـــن! چه پســـر کــوچــمولویٍ نـــازی آقا فشــارم میداد!
منـــم هی اومدم آبـــرو ریــزی نکنم , نشد! گــورٍ پـــدرٍ آبــــرو! مثـــانــم تــرکید! بعـــله آبیـــاریش کــــردم!
بعد زدمممم زیــرٍ گــــریه: بیشــــــــــور چـــرا فشارم دادی که بــــریزه؟!
آقـــا همه هـــارهـــار میخنــدیدن!
بـــابـــام: بچــــه پــــررو!!!
آقایی که جیشـــی شده بود:(((((((
سایـــرٍ آقایون:))))))
مــــن:(@_@)

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.