ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

یــه بــار تــو دانشگــاه یه دختـــــرٍ بود به هیشکـــــی پـــا نمیـــداد همـــــه تو کفـــش مـــونده بودن!
آقــا خداوکیــلی منــم از شمـــاره دادن به دختــــر نهـــایتٍ نفـــرتُ دارم!(همیشـــه گذاشتـــم خودشـــون اومـــدن جلـــو, شمــام امتحـــان کنیــد جـــواب میــده)!
هیچـــی رفیقـــام گفتـــن امیــــــر بیـــا تو بــرو ببیـــنم جلـــو توام مقــاومت میکنــه خلاصه اسبــم کـــردن منــــم رفتــــم جلــــو!
مـــن: امممممم, خانـــــوم میشه باهاتــون چن کلمـــه حرف بزنــــم؟!
دختــــرٍ: بفــــرمایید؟!
مـــن: راستـــش ازتـــون خوشم اومـــده , میخـــام باهــاتون آشنـــا شم!
دختــــرٍ: خوشحــــال میشــــم!
مـــن:(^_^)
آقــا کارتـــمو درآوردم دادم بهش نیگـــاش کـــرد نه گذاش نه برداش گف: خعــــلی بی مـــزه ای؟! واســت متاسفم؟! :(
منـــم عصبـــانی که این منُ دس انداختـــه, رفیقـــامم اومـــدن جلـــو گفتن: نه معـــلوم شد اصن با جنسٍ پســـر جماعت مشکل داره!
یهـــو رفیقم کارتَ رو برداش گف: یعـــــنی خاک بر ســـرت امیــــر! دکتــــر صبـــا رضــایی کیه؟!
مـــن: چی میگی؟!
آقا همشــون شـــرو کــردن به زمیـــن گاز زدن!
شانسٍ کجـــَمو داشتـــی؟! اون کارت تو جیبٍ مــن چیکا میکــرد خدا داند!؟!
البته یه مدت دختـــرَ رو محل نذاشتـــم خودش اومد جلو؟! :))))))))

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.