یه بار امتحـــان داشتیــــم ســرٍ جلســه یه دختـــرٍ بود اعصابٍ هممونو گذاش تو فرغــــون هی استــادُ صدا میزد این سوالم جوابٍ آخرش نمیاد هر کاری میکنم! بغضم کـــرده بود, آقا همه داشتن برگــــه هاشونو میدادن دیگه منم میخواستم برگـــمو بدم جوابٍ سوال رو نوشتم رو یه برگه گذاشتم رو میزش( دلم سوخت واسش)!! آقا دیدم سکتــه ذوق شد واییییییییییییییییی مرســــــی آقایٍ شکیبـــا! بلـــند هاااااا!
آقا همه نیگــاها چرخید ! استاد گف از شمـــا بعیده شکیبــا!! یعنی نمیدونم چی جوری خودمو نیگه داشتم نرم یه کشیــده بزنم تو دهنش!! بــــــــــــــــی جنبه!!
اینا هیچـــی سیــریش شده بـــــــد!!
نکته کنکوری: مثٍ بچه آدم برگتونو بدین تریپ جوون مردیَــم بر نداریـــن!!