y
yahya az pa dena ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
تو خیابون نزدیک خونمون پیاده داشتم میرفتم ی نخ سیگارم دستم بود
یهو دختر داییم عین جن جلوم سبز شد
و گفت واااااااای سیگار میکشی؟
خلاصه با کلی التماس و خواهشو وعده وعید راضیش کردم ب کسی نگه
ازش خدافظی کردم و رفتم خونه
از در ک رفتم تو بابام زارت زد تو گوش�
من شوکه شد�
گفتم جریان چیه
ی دونه دیگه زد
گفت جریان لای انگشتات بوده
مامانم اشک خون گریه
دیدی بچم معتاد شد
خواهرم : حاک تو سرت ک دل پدر مادرتو شکستی
بعدا فهمیدم دختر دایی عزیز ب سرعت نور قضیه رو ب خاهرم مخابره کرده اونم ب خانواده
ب جون خودم در کمتر از دو دقیقه
شما بگین فکو فامیله رازداره من دارم؟</p>

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.