دیروز یه اتفاقی برام افتاد خنده دار نیست ولی دل هر ادمی رو خوب میکنه
رفته بودم خونه یکی از اقوام چکمه غوره گیری بگیر�
وارد خونه شدم یاالله گفت�
یه پیرزنه که نمیشناختمش سرشو چرخوند با یه لبخند شیرین با طرز ارامش بخشی گفت الله یارت پسر�
وقتی بر میگشتم همش لبخند رو لبم بود به دغدغه ها اینا اصلا فکر نمیکرد�
انگار از لحاظ روحی رسا شده بود�
قربون همه مادر بزرگا و پدربزرگای شیرین و مهربون دنیا
یه صلوات برا خودتو خونوادت بفرست