<p>
دیشب عروسی بودیم داشتم از در خونه داماد اینا میومدم بیرون یه دفعه که پام رو گذاشتم بیرون دیدم یه مشت محکم خورد تو چشمام !!!! دیدم بابای داماده گفت واااااااااااااااااای رضا جون ببخشید فکر کردم مسعوده ( داماد ) میخواستم بهش تبریک بگم :O . یعنی اینقدر مهر و محبت دارن فک و فامیل ما نسبت به هم الان که الانه جاش باد داره هنوز !!!</p>