ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
صبح بیدار شدم نشستم جای تلویزیون بابام با عصبانیت اومده داد میزنه سرم میگه : (( برو گمشو آشغال های تو حیاط رو جمع کن )) من هم خواب آلود بلند که شدم کنترل تلویزیون از دستم افتاد زمین یه دفعه دیدم بابام مثل یه کوه آتیش با عصبانیت اومد از دور به طرفم ؛ فریاد زدم :(( بخدا نفهمیدم بخدا نفهمیدم !!! از دستی نبود )) اما گوشش بدهکار نبـود شتــــــرق !!!! زد تو گوشم !!!! بعدش هم رفتم آشغال ها رو جمع کرد�
خداشاهده از دست این فک و فامیل چینی به جوش اومدم !!!!</p>

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.