پا هایم کرخت شده اند
دنیا پیش چشمانم رو به تاری میرود
عرق سرد روی پیشانی ام نشسته
تفکر در کردار کائنات بیطاقتم کرده
اما احساس سبک بالی میکن�
از تمام آلودگی ها و نجاسات مهجور�
وقت آن است که بلند شو�
سیفون را می کشم خود را از ناپاکی مبرا میساز�
و با دلی آرام و روانی پاک لنگ لنگان
از دستشویی بیرون میرو�