م
مریمی ۷ سال پیش
جوک

یه بار واسم خواستگار امده بود منم بیرون بودم نمی‌دونستم درو که باز کردم بلند بلند آهنگ زندگی با تو معین و میخونم بعد که داشتم کفشامو در میاوردم بلند داد زدم کسی نیست نفستون امده دیدم دوتا زن چادری صورتشونو پوشوندن مثل پلنگی که به زانوشون تیر زده باشن دارن از خونه فرار می‌کنند بعد مامانم گفت خواستگار بودن فرداشم زنگ زدیم گفتن ما اصلا پسر نداریم از اون روز به بعد بختم باز نمیشه نمی‌دونم شاید اونا نفرین کردن^-^

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.