چند سال پیش خونه مامان بزرگم بودیم که یهو دیدم دختر خاله کوچیکم گازشو گرفت زد بیرون منو اون یکی دختر خالم هم گذاشتیم دنبالش.حالا اون بدو ما بدو.هی از این طرف خیابون میرفت اونور از اون ور میرفت اینور.اخرش در حالی پیداش کردیم که جلوی یه لباس فروشی وایساده بود و به چند تا پسر فحش می داد.گرفتیمش و بردیمش خونه مامان بزرگم.تو راه بش گفتم چرا اینکارو کردی؟دیدم یه کاغذ از توی جیبش در اورد داد بهم.نگاه کردم دیدم یکی از این ماز هاست که توی سک سک ها بودگفت:میخوام برم گنج پیدا کنم:|