آقا اعتراف میکم که یه بار سیزده بدر همچنان مثل سالای قبل خواب مونده بودیم ساعت۱۲ اولین نفر از خونه اومدم بیرون دیدم اعلامیه ترحیم زده دم در همسایمون(خونمون خیلی به هم چسبیده) هم اسم من ...
منو میگی پشمام ریخت
و به بهانه روح..زنده ای یا و ...
دادشم اومد یکی خوابوند ...
مامانم یکی....
خواهرم یکی...
و هرکس یه لطفی کرد و ماجرا همچنان تا شب ادامه داشت
آخرش فهمیدم مادر همسایمون هم اسم و تاکید میکنم هم فامیلی من بود اونروز مرده بود