فانتزی من اینه که یه روز که دارم با ریفیقم آریو کرفس پیاده روی میکنم یهو هاشم پشه با شوهرش موسی بی اعصاب از مانتو فروشی بیان بیرون بعد من از تو شلوار کردی خودم یه قفل فرمون در بیارم بزنمشون صدا مورچه بدن بعد تیمور خپل با رفقاش بیان منو آریو کرفسو چپو راست کنن بعد وقتی دارم به سمت آسمان می روم به آریو کرفس بگم...
(بنده معین هستم یه دی ماهی)