ش
شملق ۸ سال پیش
جوک

بزرگی می‌گفت: همسرم مدتی ناخوش بود و از این بابت بسیار ناراحت بودم. روزی از شدت ناراحتی و غم از خانه بیرون رفتم. بی‌خودانه می‌رفتم تا به بازار رسیدم. در آن هنگام مردی را دیدم که همسر او سالم بود و داشت دهنش را سرویس می‌کرد و خوار مادرش را به هم جوش داده بود، لذا خدا را شکر گفتم و از زنم مراقبت نکردم تا مرد و هم اکنون زندگی شاد و خرمی دارم.

ل
لاشخور :) ۴ سال پیش
جوک

این مثبت اندیشی هم بد سرطانیه..
به رفیقم میگم :ممد به خاک سیاه نشستم :/
اون بیشعور هم جواب میده : باز خدا رو شکر کن به خاک صورتی نشینستی وگرنه هم بد بخت بودی هم مردم به رنگ خاکت میخندیدن :-|
هیچی دیگه
تو همون خاک صورتی چالش کردم بی شرفو ^_^

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.