عاغااا ماتو جمع نشسته بودیم خانواده مادری.سکوت سنگینی همه جارو فرا گرفته بود ناگهان سکوت شکست
.
حدس بزنین باچی؟.
.
آفرین
.
بابابزرگم ززززااااااررررررتتتتت گوزید.خالمم نه گذاشت نه برداشت گفت ااااا امیر این چه کاری بود؟
منم که پررووووو هوچی نگفتم ...حالا دودقیقه نگذشته بود صدای پنچری آق عرفان پسرخاله محترم اومد...خالم اومد زیرگوشم گفت امیر توروخدا بگو من گوزیدم روحیه ی عرفان خراب میشه...هیچی دیگه خواستم بگم هروقت بادتون خالی شد بگین امیرگوزیده عواقبشم با خود�
لایک=اینم فک و فامیله تو داری؟؟