ادامه ی پست 233560
خاور چشاش شصت و چهارتا میشه و با صدایی مانند گاو(بلانسبت به گاو) میگه
این دختره ی کسافاتِ الاغ کیه جعفر؟؟؟؟
حیف اون همه احساس که خرجت کرد�
بعد میزنه زیر گریه مثل فیلما دستمال سفره از رو سرش میوفته رو شونه هاش
باد میزنع به شلوار کردیش
خاطراتش با جعفر میاد جلو چشاش
که باهم میرفتن گاو و گوسفندا رو میچروندن
اب پیاز میخوردن
سوار بر موتور جعفر میرفتن جعفر اباد
اشک های سما مثل تپاله های گوه رو زمین میریزه
باد دیگه زیادی میاد
خاور رو باد میبره(:
یکی از گوسفندا میزاره دنبال سلنا
سلنا هم به دست گوسفند خورده میشه
جعفر هم دوباره از خنده میوفته تو جوب
ولی ایندفعه تو جوب خفه میشه
پایان
دیگه ادامه ندارد