ب
بارتیمیوس ۹ سال پیش
جوک

امروز روز اول کلاسای تابستونمون بود متاسفانه دوستامم نیومده بودن و مثل همیشه که تنها میشم رفتم تو کار شرلوک بازی هیچی دیگه معلم اومد منم شروع کردم به استنتاج : فکر من / حرفای معل�
- اه بازم یه معلم خسته کننده دیگه از تیپش و راه رفتنش معلومه سواد درست حسابی هم نداره
- من درکترای سلولی ملکولی دار�
_ امم..... معلومه از اون دکتراهای الکیه سواد مهمه
_من مولف کتاب زیست سوم دبیرستان و ویراستار کتاب شمام
_ اممم........معلومه اصلا نمیتونه درست درس بده همش سرش تو کتابای دانشگاه بوده
_دبیر زیست سمپاد کل کشور�
_ امممم.........به ما چه مثلا اومدیم کلاس تست باهامون تست کار کنن نه درس بدن
_سوالای کنکور اول زیر دست من میان میرن برای چاپ بالاترین درصد زیست تا حالا92.5 بوده که اونم شاگرد من بوده
_ اممممم.............عمرا همش دروغه این حتی فراموش کردهحلقه ازدواجو بندازه
_من ازدواج نکرد�
_ امممممممم.........کفشاش خاکیه پس پیاده اومده امممم خونش نزدیکه پس و ... آها اگه راست میگفت تهران زندگی میکرد
_ماشینم خراب شده مجبور شدم تاکسی بگیرم باورتون نمیشه چقدر خسته کننده بود از تهران تا اینجا ...
_ .......یه کیف کوچیک که توش هیچی نیست پس برای تدریس نیومده .... خوب اومده بازدید از مدارس آره ..
_کلاسای تابستونو در خدمتتون هستم . مدیرتون خواستن دبیر ثابتتون بشم اما باید ببینم .......
_ آها جلوی چشمم بود چرا ندیدمش وای من یه احمقم موبایلش کله پوک جان، یه آدم با این همه دنگو فنگ موبایلش باید یه ریز زنگ بزنه
_دیری دیم دینگ دیری دیم دیم دیری دیم دیم دینگ ( زنگ موبایل )
_ ...خودتو نباز .....مطمینم مامانشه
_اوه ببخشید بچه ها از وزارتخونست
یه روز عادی و من و استنتاجام

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.