دوم دبیرستان بودم که یه دختر همیشه در ایستگاه قیافش خیلی داغون بود و خیلی بهم علاقه داشت(پس چی فکری کردی من خیلی معروفم محلمون^_^)چندسال بعدکه دانشگاه قبول شدم رفتم اهواز. یروزکه امتحان خیلی سختی داشتم وتمام نیروگذاشتم روی فوش دادن به عمه ی استاد^_^(خب کیصافط مگه من کچلت کردم یادوستام که اینجورسوال دادی.) خلاصه خسته کوفته منتظر تاکسی شدم که یه پرادروجلوم وایستاد گفت سوار نمیشی خوشتیپ منم ذوق مرگ خواستم سوارشم که فهمیدم بامن نبودباپشت سریم بودواین فوش هایی که داریدبه من میدیدبه خودش وعمش دادم. (نکنه فکرکردین اون دختره زشته بود!؟نه بابااون قیافش باجراحی پلاستیک. عمل کردن دماغ که سهل بافتوشاپم درست نمیشه^_^)
لایک یادت نره.