دیروز عمم بچه شو به دنیا آورد ما هم رفتیم عیادتش...
موقع برگشتن بابام اومد دنبالمون و... دنبالمون یعنی دنبال منو مامانمو یه دونه عمه ی دیگم..
خلاصه اومد دنبالمون و ومارو تا دم در رسوند بعد به من گفت که نون هایی که گرفته بود رواز تو ماشین بردارم منم هرچی گشتم نون هارو پیدا نکردم ....
عمم هم جلوی ماشین جای کمک راننده نشسته بود....
خلاصه عمم هم پیاده شد تا با من جای عقب ماشین دنبال نون ها بگرده و تا از ماشین پیاده شد دیدیم یه ساعته رو نونا نشسته!!!؟!؟
خلاصه چشمتون روز بد نبینه ... نون های بدبخت له شده بودند و قشنگ قالب یه جای بدن عمه ی مارو گرفته بودند و...
خب دیگه بهتره ادامش ندم ... شما بودین نون هارو چیکار می کردین؟؟؟!!!
نه جااااان من چیکار می کردین؟؟!!!
خداییش فک وفامیله داریم ما؟!؟!؟!؟!؟