ز
جوک

یه خاطره از "دس به آب" دارم تا عمر دارم فراموشش نمیکنم !
وسطای یکی از مهمونیایی که رفته بودیم دسشوییم گرفت , منم بی تعارف خیلی ریلکس رفتم دشوری !
عاقا شماره 1 و 2 و خلاصه همه ی کارمونو کردیم خودمونو خوشکل و تروتمیز شستیم بلند شدم فلش تانگو بزنم چشمتون روز بد نبینه خــــــــــــــــــــــــــراب بود !!! خواستم پی پی هارو با شلنگ بشورم که دیدم بعله گاومون تیم فوتبال زایید ! سر شلنگشون ازین چیزایی بود که آبو آروم میده بیرون اصنم فشار نداره !!! هیچی دیگه باهمون شلنگ بی زور پی پی ها رو هدایت کردیم جایی که باید برن امـــــــــــــــــــــــا سر چاه توالتشون ازون چیز سفیدایی بود که سرچاه میذارن که سوکس موکس بالا نیاد ! هر کاری کردم پی پیا پایین نرفتن که نرفتن ! گیر کرده بودن سر چاه ! حالا نمیشدم با این وض برم بیرون همه میدونستن من دسشویی بودم و اگه کسی می اومد این پی پی خوشگلا رو میدید شرف مرفم کف پام بود !!!! خلاصه یکم این ورو اون ورو نگا کردم ببینم آفتابه ای چوبی چیزی پیدا میکنم یا نه ! هیچــــــــــــــــی نبود هیچی !!! شروع کردم صلوات فرستادن یا امام زمان خودت کمک کن !! اصن غلط کردم اومدم دشوری خدا آبروم میره !
دیگه داشتم نا امید میشدم که یه فکر چندشناک به ذهنم رسید : با دستم پی پی ها رو ...
عـــــــــــــــــــق ! نه نـــــــــــــه ! اما این تنها راهه !!! وای خداااااااااااا
داشتم میرفتم جلو نقشمو عملی کنم که چشمم افتاد به شیلنگه آررررره فهمیدم !!! سر شیلنگه رو یکم دسکاری کردم در اومدنی بود !! خیلی راحت درش آوردم شیرو باز کردم آب با فشار زد بیرون !!! خدایا شکرت شکرت وااای قربونت
هیچی دیگه اینقده خوشال بودم که بعد دشوری تیکه ی برادر گرامو با این مفهوم که " یبوست بد دردیه " بی جواب گذاشتم !

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.