دیروز ی خانوم بسیار بسیار گل رفت لباس فروشی
بعد دید داخل مغازه رو یکی از دیوارا یه در جدید باز کردن
همینطور داشت میرفت طرف دره ک از لباسای اونجام دیدن کنه که..
یهو دخترش بازوشو گرفت درگوشش گفت:مامااااان این آینه قدیه تازه نصبش کردن اینجا!
چشماتو درمیارم اگه فک کنی خانومه بسیاربسیارگل مامانم بوده!
نیشتم ببند
(یاد لبخندا فروشنده میفتم گریم میگیره!)
(ی درصد فک کن مامانم همینطور ب راهش ادامه میداد چه رخ میداد)!!
چ زندگییه..