عاغا ما با یکی از دوستای بابام رفتیم شمال بعد رفتیم یه رستوران سنتی
بابام به دوستش گفت الان یه غذای شمالی خوب برات سفارش میدم
اونم گفت باشه بعد که غذا رو اوردن به بابام گفت اسمش چیه بابا گفت میرزا قاسمی
خلاصه خورد خیلی خوشش هم اومد بعد که گارسون اومد میزو جمع کنه به گارسون گفت:
از عاغای میرزا قاسمی هم بابت غذای خوشمزشون تشکر کنید
ترکیدیم از خنده