چاکر همه بچه ها
جاتون خالی یه هفته ای رفته بودیم روستامون پریروز رفتیم سر چشمه تفریح برگشتن شوهر خاله بنده گف موتور منو تو بیار تا من با ماشین بقیه رو بیارم منم از همه جا بی خبر سوار موتور شدم و تو سرپایینی خلاص کردیم پسر خاله بنده هم پشت سر من نشته بود از ترس نمیدونست چیکار کنه (به خاطر وضع رانندگیم کلا خیلی خرکی میرونم ) خلاصه کنم یه بار تایر عقب موتور یه چند متری سر خورد نزدیک بود بخوریم زمین یه بارم کلا از جاده خارج شدیم (به خاطر همون سرعت زیاد ) بدبخت توبه کرد دیگه پشت سر من بشینه حالا این یکیش بود بقیه خاطره ها رو هم میگم ایشالله زنده موندم :)