تو اتفاقات ارتوپدی بودیم یه پسر حدودا ۷ ساله رو اوردن. افتاده بود زمین پاش شکسته بود و بدجور زخمی شده بود وقتی اوردنش تو اتاق معاینه مامانش داشت گریه میکرد پسره با اخم به مامانش گفت گریه نکن برو بیرون!!!
مامانه هم که حالش اصلا خوب نبود گفت من طاقت دیدن ندارم الان حالم بد میشه رفت بیرون! تا داشتم فکر میکردم بابا اینا چقدر خارجین و پسره رو با گودزیلای خودمون مقایسه میکردم که موقع یه امپول زدن ساده هم باید یه ایل و تبار بگیرنش و همه رو میگیره به باد فحش وبا خودم میگفتم مگه همچین گودزیلایی هم وجود داره؟
مگه میشه؟ مگه داریم؟ رزیدنته (دانشجو تخصص) یه قیچی برداشت رفت سمت پسره که شلوارش رو پاره کنه ببینه پاش چی شده! تا زانو شلواره رو که پاره میکرد پسره هیچی نگفت همینی که از زانو رفت بالاتر پسره شروع کرد جیغ کشیدن که بلبلمو میخوای چی کار کنی؟!!
هر چی رزیدنته میگفت بابا کاری نداریم اون سر جاشه به درد کسی نمیخوره که! مگه اروم میشد؟!! هیچی دیگه میخواستین چی کار کنیم؟ مگه گودزیلا جماعت توضیح و منطق و دلیل حالیشه؟!! سرش رو کردیم تو شلوارش که باچشمای خودش ببینه اروم بگیره!!
نتیجه اخلاقی: هیچ وقت گول ظاهر گودزیلاها رو نخورین همه درنهایت یه جورن تا رگ گودزیلاییشون بگیره دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره!!