س
سرهنگ امیر ۱۰ سال پیش
جوک

ما چند هفته پیش مهمون داشتیم. غذا را آوردم سرسفره برای مهمونها...سریزم دور دادم...یکهو دیدم یک از فامیلای دورمون کنارش کسی ننشسته بود... منم خوشحال که جا خالی پیدا کردم... دویدم کنارش نشستم شروع کردم با اشتها به غذا خوردن.غذام کباب برگ با پیاز و سیر ترشی بود...این فامیل ما غذاش تموم شد بعد و نوشابه خورد.منم سریزو برداشتم رومو بهش کردم که تعارف کنم. یک بادگلو 4 مرحله تو صورتوم زد.که مدت زمانش 5 ثانیه به بالا بود... جدا یک لحظه از زندگی ناامید شدم... بوی سیر و پیاز خیلی ملیح باکتریا چشممو سنگ سار کرد.بعد تو مرحله چهارم یک بوی تندیم بالا اومد بعد که کارش تموم شد گفت:ببخشید چند روزیه پوده کردم. تازه فهمیدم چرا زن و بچه اش اینقدر لاغرن.چون من بعد از اون ماجرا یک هفته به خوراک نیومدم.

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.