یه روز یه اسراییلی و آمریکاییه و چینیه سوار هواپیما می شن بعد اینا تصمیم می گیرن هر کدوم یه چیز از هواپیما بندازن پایین
آمریکاییه یه سنگ بزرگ می ندازه.چینیه یه سنگ متوسط می ندازه.اسراییلیه یه بمب می ندازه پایین بعد هر کدوم می رن خونه هاشون.آمریکاییه می ره خونه میبینه مادرش گریه می کنه بهش میگه چی شده؟مادرش میگه بابات تو حیاط نشسته بود یه سنگ بزرگ خورد تو سرش مرد.چینیه هم میره خونه مادرش گریه می کنه بهش میگه چی شده؟مادرش میگه بابات تو باغ راه می رفت یه سنگ متوسط خورد تو سرش مرد. اسراییلیه هم میره خونه میبینه مادرش وسط گریه هاش می خنده بهش میگه چی شده ؟مادرش میگه بابات رفت دستشیویی ترکید :|