A
A & S ۱۱ سال پیش
جوک

هشت سال پیش بود که ما یه صبح جمعه از بهشت رضا داشتیم میرفتیم خونه ..
تو ماشین همگی رو هم دو سه طبقه نشسته بودیم و مامانیم خوابیده بود و بقیه هم چرتی بودن .. ~_~
همین طوری که تو جاده بودیمو ماشینا میرفتنو میومدن یهو یه کامیون یه بوووووووق طولانی زد و مامانیم از خواب پرید ، بعدش عمه وسطیم گفتش : عه چرت مامان پاره شد O_O
این داداش گودزیلای منم که اونجا 4،5 سالش بود با چشای گشاد زل زده بود به شلوار مامانیم :|
.
.
.
هیچی دیگه بقیش یادم نیس به جز هر هرو کر کر بقیه ^_^
تازه مامانیم قربون صدقه این همه هوش و ذکاوت بچه در گرفتن نکات انحرافیم میرفت *_*
پسره ی منحرف از همون کوچیکیش حیارو خورده بود یه ابم روش =/
من نگرون اینده این اعجوبه های خلقتم :-x

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.
⁦

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.