به بابام میگم بابا اومدن مطبمو بستن انچنان داشت غصه میخوردو میگفت عیب نداره
بعد گفت حالا فردا بریم اونجا کار دار�
من تا گفتم پلمپش کردن یهو دیدم پا شد داره لباس میپوشه
میگم چی شده؟
میگه من 50 تا سکه خریده بودم گذاشتم تو جعبه لوستراتون , خونه بود مامانت پیداش میکرد :|
الان 2 ساعته داره منو نفرین میکنه
ایا تقصیر(طغسیر تغسیز تقصیر ) منه؟ :((