ی روزسرد زمستونی با،بابام توحیاط وایسادیم!باباهه برگشته بهم میگ برو درحیاط روببند،هواسرده،مام رفتیم،رسیدم نزدیک در ب خودم گفتم؛یعنی درحیاط روببندم هواگرم میشه؟!برگشتم.باباهه رونگا کردم!دیدم ی لبخند خفنی رولبشه!نگو منوسوژه کرده!اینم باباست ما داریم!!!!!!!!!!