چند روز پیش تو اتاقم نشسته بودم خیلی متمدنانه داشتم کتاب می خوندم،که یهو مامانم اومد گفت،دخترممممممم،شوکولات تلخ می خوای؟؟^____^
حالا من این جوری بودم0_0(دقت کنید من عاشق شکلاتم و مامانم عادت نداش مهربون صدام کنه)
.
منم پا شدم شکلاتو بگیرم که یهو مامانم دوید:|
حالا من بدو اون بدو،دیدم داد به داداش گودزیلام بهش گف،گلم بخور خواهری ببینه
حالا داداشم شکلات بدش میاد به زور می خوره،نشست جلو من همشو یهویی سر لج خورد0.0
.
.
.
.
حالا سوالم اینه،پرورشگاه خوب چی سراغ دارین؟؟
:|
.
.
.
به جونه خودم پست اولمه،حمایتم کنید^_____^
مخصوصا دخدر خانوما،آفرین♥♥♥