م
مهتا74 ۱۱ سال پیش
جوک

/// m@hsssssss
ما پارسال ک پیش دانشگاهی بودیم کلا زده بودیم ب بیخیالی....کلاسارو میپیچوندیم میرفتیم پشت مدرسه دراز میکشیدیم!ی دوستی هم داشتیم صداش در حد صدای پسرعمه زا!!!ولی خو بچه ام اعتماد ب سقف داش!فک میکرد شادمهره!!این میخوند ما هم به به و چه چه میزدیم در موارد خاصم ی عده میرفتن وسط!مدرسمونم وسط منطقه مسکونی بود.اینور اونورش خونه بود همش!
آخرای سال بود رفتیم جای همیشگی دراز کشیدیم زیر آفتاب اصن ی حالی داش لامصب توهم زده بودیم کنار دریاییم داریم برنزه میشیم!!این رفیق مام زد زیرش....
پرپر(دوستم):چی تو چشاته ک تو رو انقد عزیز میکنه...این فاصله داره منو بی تو مریض میکنه.....
ما:ایول رفیق!ناز نفست!!!^.^
رسید ب اوجش صدارو ول کرد تو محیط:
هر چی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نداش ...بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداش...
منو نمیشه حددددددددس زد...
(این حدسو ک گف فک کنم کشکک زانوش اومد تو حلقش!)
رسید ب همینجاش یهو ی پسره19-20ساله با ی قیافه اینطوری @.@اومد تو بالکن خونه بغلی...طفلی چشاش پره اشک بود!با التماس گف:جون مادرت!جون عزیزت!ارواح خاک مرده هات نخون!9ماهه دارم تحملت میکنم!صب ب صب با عربده ات از خواب میپرم.....ارتعاشات صوتی نخاعمو پاره کرده......غده فوق کلیه ام آلدوسترون ترشح نمیکنه...موهای دست و پام میریزه.....یرقان گرفتم از دسته صدات...
هیچی دیگه...شکستن چوب پرده خونشونم انداخ گردن صدای پرپر...ینیا اگ زودتر برنگشته بودیم سر کلاس مردن بابابزرگشم مینداخت گردن ما!!!
نتیجه اخلاقی:شبا ک میخابید پنبه بکنید تو گوشاتون.شاید ی خوش صدایی مثه این رفیق ما در کمین باشه!!
اجرکم عندالله!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.
⁦

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.