عاقا داشتم فوتبال ميديدم مامانم هم به خاطر يه اتفاقاتي ناراحت بود رفته بود تو اتاقش داشت گريه ميكرد بابام هم رفت دلداريش بده 10 دقيقه بعد ديدم دارن از خنده غش ميكنن ابجي كوشولوم اومده ميگم پرهامي ماماني داره دفترچه خاطراتت رو ميخونه خيلي باحاله مخصوصا اونجاش كه تو دسشويي مدرسه گير كردي...
من:-#
مامانم:-))))))))
بابام:-)))))
ابجي كوشولوم:-)