#حامد ۱۱ سال پیش
جوک

°•••°°•••°°•••°•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°°•••°°•••°°•••°
+پـیـج مـشـکـلات عـشـقـی
بـا سـلام ؛ مـن دخـتـری 19 سـالـه هـسـتـم کـه بـه مـشـکـل خـیـلی بـدی خـوردم تـو رو بـه هـمـیـن پـایـه مـیـز عـسـلی کـمـک کـنـیـد. مـن عـاشـق هـافـبـک چـپ تیــم مـلـی عـراق شـدم کـه بـا شـمـاره 26 در دقـیـقـه 59 بـه جـای بـازیـکن شـمـاره 16 وارد زمـیـن شـد. دارم دق مـیـکـنم بـگـیـد چـجـوری بـهـش بـرسـم.مــرررررررسی
-+ و امـا پـاسـخ مـلتِ هـمـیـشه اسـتـوار
1) شـمـا احـیـانـا خـواهـر عـادل فـردوسـی پـور نـیـسـتـی ؟؟
2)عـاقـا بـه دکـمـه ایـنـتـر قـسـم ایـن از جـواد خـیـابـانـی هـم بـهـتـر گـزارش مـیـکـنـه
3)بـه نـظـر مـن بـرو دنبـال هـافـبـک راسـت عـراق کـه بـرای لـحـظـاتـی از جـنـاح راسـت چـنـدیـن مـوقـعـیـت خـطـرناک رو روی دروازه مـا ایـجـاد کـرد
4)اســتـقـلال سـرور پـرسـپـولـیـسـه
5)مـن مـیـتـونـم هـافـبـک وسـطِ آس اِس رُم رو بـرات جـور کـنـم (حـمـیـد مـعـصـومـی نـژاد - ررررررررررررررررم)
6) هـار هـور هـیـر ایـر ^_^
7) عِـه !!! مـن فِـک کـردم داری بـازیـو گـزارش مـیـکـنـی ؛ دمـت گـرم فـقـط رو تـحـریـرات کــار کـن
8)خوو کـصـافـط مـن دوس دخـتـر نـدارم :((((
9) اَه ... یـه لـحـظـه بـازیـو گـزارش نـکـن درسـت صـحـبـت کـن بـبـیـنـم چـی مـیـگی؟!
10)اَنـا عـددِ 19 فـی مـُنـتَـخَـبِ الـعـراق .. اَنـا اُحِـبُـکـُم تـَعـَل pv

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.