a
arak 09xxx871-711 ۱۱ سال پیش
جوک

اقا چند روز پیش رفته بودیم دهاتمون صبح زود تو اون سرما که سگو با لانچیکو بزنی نمیره بیرون ما رفتیم جاده سوار این مینی بوسا بشیم که مال عهد گودزیلاس، و تو زمستونا وقتی سوارشون میشی عین سگ به خودت میلرزی و تابستونا عین گاو له له میزنی خلاصه واسه اینکه صرفه جویی کنیم گفتیم با این مینی بوسا بریم شهر.اقا چشمتون روز بد نبینه یه پیرمردی اومده بود سر جاده با یه بز کثیف و بوگندو من اولش فک کردم میخواد با یه وانتی چیزی اینو ببره شهر، نگو میخواسته با خودش سوار مینی بوس کنه.
اقا خلاصه این مینی بوس اومدو این پیرمرده که خودشم شبیه بزش بود یه دفه تو یه حرکت انفجاری بزشا هل داد تو مینی بوس حالا همه مسافرا تعجب کردن و این بابزش رفتن واسه خودشون دو تا صندلی گرفتن و نشستن حالا همه هنگ کردن و نمیدونن چی بگن یه دفه راننده قاطی کرد و گفت اهای عمو اینجا طویله نیست که بزتو اوردی تو ببرش بیرون، حالا جالب اونجاست که پیر مرده با پرروی برگشته میگه اقا کرایه دو نفرا حساب میکنم.حالا این مینی بوس خودش خیلی تمیز و خوش بو بود این بزه هم بو گندش کل مینی بوسا گرفته و با اون صدای قشنگش فضای مینی بوسا پر کرده.
این پیرمرده هم مگه ول کنه انگار این بزه پسرشه.اقا خلاصه ما اون روز احساس کردم با یه بز هیچ فرقی ندارم تازه اون روز احساس کردم ارزش بز از منم بیشتر بود اخه پیر مرده بزشو برده بود قسمت وی ای پی مینی بوس اگه هیچی بهش نمیگفتیم احتمالا نوشابه و کیکم واسش میاورد .ما هم تصممیم کرفتیم مثل بچه ادم پیاده شیم با تاکسی بریم تا واسمون حرف در نیاوردن.

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.