داشتم لایکتون میکردم مانم گفت:دختر بیا چاییتو بخور تا سرد نشده، رفتم چای بخورم دیدم شبکه نمایش داره ی فیلم ترسناک نشون میده پایین صفحه نوشته 14ـ ب خواهرم گفتم14ـ پاشو برو اتاق نباید نگا کنی،حالا بابامو داشته باشین:برگشته میگه تو ک ازین 14ـ تری،هم ریز تری،هم سبکتری،هم عقلت کمتره،26/27 سالته داری ناز میکنی هر کی میاد ردش میکنی؛از کوچیکتر از خودت یاد بگیر چجوری برا شوهر دارن خودشونو میکشن،خو توام قالب کن،ظهری ام میگفت ای فری بیحیا حیا کن/خونه بابارو رها کن،تازه بجای بیحیا میگفت بیشرف،مزه میریخت اینام میخندیدن،داداشمم هر سری خواستگار میاد میگه"ترشیده"تا کی میخوای رد کنی؟مث همشه خندیدمو بیتفاوت رفتم اتاق،میزی نیست سرمو بکوبم بش،ب دیوارم بکوبم سر درد میگیرم عاخه،این خانوادس من دارم؟آیا این انصاف است؟ایا عاطفه این است؟ایا این برخورد درست است مردم؟نیمه گمشدم انتقام این حرفارو ازت میگیرم،الکی ام نبود بگم الکی بود بخندم عاخه،دارم میرم افق شماام میایید؟