*
جوک

داشتم لایکتون میکردم مانم گفت:دختر بیا چاییتو بخور تا سرد نشده، رفتم چای بخورم دیدم شبکه نمایش داره ی فیلم ترسناک نشون میده پایین صفحه نوشته 14ـ ب خواهرم گفتم14ـ پاشو برو اتاق نباید نگا کنی،حالا بابامو داشته باشین:برگشته میگه تو ک ازین 14ـ تری،هم ریز تری،هم سبکتری،هم عقلت کمتره،26/27 سالته داری ناز میکنی هر کی میاد ردش میکنی؛از کوچیکتر از خودت یاد بگیر چجوری برا شوهر دارن خودشونو میکشن،خو توام قالب کن،ظهری ام میگفت ای فری بیحیا حیا کن/خونه بابارو رها کن،تازه بجای بیحیا میگفت بیشرف،مزه میریخت اینام میخندیدن،داداشمم هر سری خواستگار میاد میگه"ترشیده"تا کی میخوای رد کنی؟مث همشه خندیدمو بیتفاوت رفتم اتاق،میزی نیست سرمو بکوبم بش،ب دیوارم بکوبم سر درد میگیرم عاخه،این خانوادس من دارم؟آیا این انصاف است؟ایا عاطفه این است؟ایا این برخورد درست است مردم؟نیمه گمشدم انتقام این حرفارو ازت میگیرم،الکی ام نبود بگم الکی بود بخندم عاخه،دارم میرم افق شماام میایید؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.