اغا ما دو تا گودزیلا داریم به نام هستی و امیر حسین
هستی تقریبا دو سه سالشه امیر هم یه سال از هستی بزرگتر
این امیر ما عاشق دلخسته هستیه اما هستی به کلاسش نیخوره
محل امیر نمیزاره امیرم بچم داغون داغونه(الهی فراش بشم منننن)
حالا دیروز رفته بودیم خونه یکی اقوام برامون کیک اورد خوردیم هستی هم هیچی نخورد
بعد امیر اومده میگه:
هستی......هستی با توام (با اخم)
این چیه؟ ....این چیه؟؟؟ ....کیک بوده نه؟؟؟
تو بدون من کیک خوردی واسه من نزاشتی؟؟؟
هستی: من تو رو دوست ندارم واسه چی برات کیک یزارم؟ !!! (با اخم اونم. حالا جیگرم کیک هم نخورد)
امیر: ولی اگه من کیک میخوردم دوست داشتم برای تو بزار�
اخه چرا؟؟؟؟؟ هعییییییی....
و به این شکل با هم کات کردن
.
.
.
.
.
خدایااااااااااا
ما همسن اینا بودیم انگشتمونو تا ارنج میکردیم تو دماغمون در راه کشف
یه چیز تازه...
چی بگم الان به اینا؟؟؟؟