آغا یه روزگودزیلای خوشگل ماداشت با دوستش تو حیاط ما بازی میکرد که یه وسیله رو قایم میکنن دومیه بگرده پیداش کنه از قضا آجی گودزیلای ما دمپایشو انتخاب کرد و قایمش کرد دوستش هرچی گشت پیداش نکرد بعد گودزیلای ما دمپایی رو دراورد نشون دوستش داد ولی دوستش گفت نه این دمپایت نیست که گودزیلای ما همچین زد پس گردنش که بنده خدا شروع کرد به اعتراف آره این دمپاییته وخم شد والتماس میکرد باور کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو اون لحظه من و خانوادم داشتیم زمین و گاز میزدیم بنده خدا دامادمون که سرشو محکم به دیوار میزد !!!!!!!!!!!!!