م
محمّدرسول ۱۱ سال پیش
جوک

میخوام واستون یه داستان تعریف کن�
یکی بود یکی نبود
یه پیرمردی بود که در کلبه ای چوبی زندگی میکرد
پیرمرد در یک صبح زیبا داشت در مزرعه خود کار میکرد که دچار حمله قلبی شد
الان تو سی سی یو بستریه
واسش دعا کنید .قصه ام خراب شد:(
ای بابا نشد ما یه داستان آموزنده بگیم
حیفـــــ...:|

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.