چند روز پيش از جايي برميگشتم ساعت تقريبا ٤ بعدازظهر بود ... از خستگي گرفتم خوابيدم وقتي بلند شدم ديدم ساعت يه ربع به شيشه ، هوام گرگ و ميش بود .. فك كردم صب شده ، با عجله بلند شدم رفتم وضو گرفتم و اومدم نماز صبحمو خوندم . بعدش داشتم حاضر ميشدم كه برم سر كار و زندگيم كه يهو ديدم هوا به نسبت چند ديقه پيش تاريكتر شده كه يه دفه راديوي مسجدمون گف اذان مغرب به افق تهران مؤذن ( فلاني ) . منو ميگي انقد خوشحال شدم كه نگو !!!
هر كي واسش اين اتفاق پيش اومده لايك كنه :)