یادش بخیر ...
کوچیک بودیم با بچه همسایمون آب انجیر درست میکردیم میرفتیم سر کوچه یعععنی بفروشیم (روحیه 100٪ کارآفرین) . صبح میرفتیم تا ظهر شاید ی لیوان . عصری میرفتیم تا غروب شاید ی لیوان . شب ک میخاسیم بیایم خونه دوتایی همشو میخوردیم که کسی نبینه چیزی نفروختیم . بساطمونم ی صندوق چوبی بود و ی پارچه که روش مینداختیم... کاش هنوز دهه 60 بود......