آفا اون روز رو بالش دالوپم خوابیده بودم که یهو تلفن زنگ زد رفتم دیدم دوستم میگه بریم پیک نیک منم رفتم تو ماهیتابه آگرین یه کم غذا درس کردم یهو دستم خورد آب لیوان ریخت رو زمین اومدم با کفشوی پلین جمعش کردم و کبابپز پلین برداشتم کفشای تنتاکم رو پوشیدم و زدم بیرون و خسته کوفته برگشتم یه کم که به تشک باراد تکیه دادم رفتم سرم رو گذاشتم رو دالوپ خوابیدم....یه روووز عاااالی رو سپری کردم